
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
AR-SA
نمیدنم تو چرا با من این کارو میکنی؟!
میدونی وقتی تحقیر میشم دلــــــم سیر میشه و میخوام دیگه هیچوقت برنگردم...
میخوام برم جلو و دیگه پشت سرمو نگاه نکنم اما این یه بار نمیشه
نمیشه چون بی تو میشم اگه برکردم
درسته ک خیلی وقته باختم اما باور دارم تو منو تنها نمیزاری
بماند ک اولش شک کردم!
یعنی باور نداشتم تو با همه ی عظمتت هنوز پایبندم باشی...
اما تو کوتاه نیومدی و...
خدا
دیشب ک توی راه بودم خانم دکتر زنگ زد.
گفت سه تا دفاع از علم و فرهنگ براش پیش اومده و مجبوره بره و اگه من نمیتونم بیام اونجا،برنامه رو کنسل نه...
منم سریع از خدا خواسته گفتم:نـــــه نـــــه اصلاً،من از خدامه بیام اونجا...
دیشب ساعت 9:30 رسیدم خونه ی محبوبه خانم اینا.با اینکه اتوبوس خیلی دیر حرکت کرد اما آخرش رو سیاهم نکردی و خیلی دیر نرسیدم...
دیشب ساعت 11 خوابیدم اما ازساعت 2از استرس قضا شدن نماز شبم بیدار شدمو هی به زور خودمو میخوابوندم اما باز میپریدم،یعنی تا ساعت شد 4 مردم و زنده شدم...بعدم رفتم وضو گرفتمو نمازمو بدون میزو صندلی خوندم چون آقا محسن و مرضیه میخواستن روزه بگیرن و بیدار بودن...
سه تا از نماز شبارو ک خوندم دیدم زانوم تق تق میکنه
تو دلم گفتم چی میشد زانوم صدا نده!
یهو به خودم اومدم دیدم زانوم دیگه صدا نمیده و تا آخرش دیگه صدا نداد!
بعدم مثل همیشه ک بعد از خوندن نماز شبام به آرامش میرسم،آروم گرفتم و رفتم پایین به محبوبه خانم گفتم سالاد الویه رو بهم بده ک نمیخوام بعد از نماز بخوابم،بعدم دیگه بیدار موندم و نشستم آپاراتو دیدم و سایت اون دختره رو خوندم،بعدم رفتم دانشگاه...
تمام راه ذوق داشتم ک شاید قرار باشه ببینمش...
اما ندیدمش و به جاش استاد خوب تحقیرم کرد و حتی نزاشت یه کلمه از پاورمو توضیح بدم...
بعد اومدم بیرونو بلند گفتم:من چرا باید به خاطر تو تحقیر شم؟؟؟!!!
منو چه به رویانو این کارا!!!
بعدم مستقیم رفتم ترمینال بیهقی تا برگردم اصفهان.میخواستم اینترنتی بلیط بخرم ک از کارت بابا پولشو بدم اما دیدم واسه ساعت 1:20 بلیط میده.اولش نمیتونستم از این 20 تومن بگذرم اما یادم اومد اگه ساعت 12 نرم میخورم ب نماز مغرب و از توی دماغم در میاد واسه همین سریع نماز ظهرمو خوندم وقتی رفتم توی محوته اتوبوسا یه vip چلو پام ایستاد دیدم داره میره اصفهانو سریع پریدم توش...
...
بهتر دیدم فقط بزارمش توی ادامه مطلب.بهتره فقط یه جایی باشه ک حتی خودمم نبینمش...
با خودم گفتم من ک اینقدر پایبند به بعضیا بودم اینجوری کوتاه اومدم ،معلوم نیست بعضیا توی این 6 ساعت داشتن چیکار میکردن!
اونروز صدیقه گفت:خدا هر کسو ب اندازه ی خودش میسنجه.مثلا تو اگه نمازتو سر اذون نخونی شاید گناه برات بنویسه،اما من اگه دم قضا شدن هم بخونم،شاید اشکال نداشته باشه!
راست میگه...
خدایا
چندوقته نمازام برام اونقدر ک قبلا مهم بودن،مهم نیستن...الکی نیم ساعت دیر میخونمشون...نمیدونم جم شده!
میدونم اما به رو خودم نمیارم
ما را در سایت خرید پروژه های دانشجویی دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: malheh
بازدید: 65