به درک...

خرید بک لینک


دلم برای کودکیم تنگ شده

برای روزهایی که باور ساده ای داشتم

همه آدم ها را دوست داشتم

مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و از زن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم

مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود

از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم

تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود

دلم برای خدا تنگ شده

خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم

دلم برای کودکیم تنگ شده

شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من ول شد و او رفت ...


یه دوشِ آبِ گــــرم ...

یه لباسِ راحـــــت ...

یه چـــای تازه دم ...

یه موسیـــقی ملایــــم ...

به درک که................

خیـــلی از مشــــکلات حل نمیشه!




و شاید سال ها بعد . . .

بی تفاوت از کنار هم بگذریم و . . .


در دل بگوییم : . . .

آن غریبه ! چقدر شبیه خاطراتم بود ! . . .



خرید پروژه های دانشجویی...

ما را در سایت خرید پروژه های دانشجویی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: malheh بازدید: 82 تاريخ: يکشنبه 21 مهر 1392 ساعت: 12:20

صفحه بندی